هشتمین ماهگرد عقدمان
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/27 | ساعت: 20:49
عشق با دانش متمم میشود...هرکه عاشق شد معلم میشود.فاطمه هستم 22 ساله ساکن دزفول ؛از بازدید شما نهایت سپاس را دارم، کارشناس آمار هستم و دبیر ریا
از دور سلام
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/27 | ساعت: 20:49
عشق با دانش متمم میشود...هرکه عاشق شد معلم میشود.فاطمه هستم 22 ساله ساکن دزفول ؛از بازدید شما نهایت سپاس را دارم، کارشناس آمار هستم و دبیر ریا
دلنوشته
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/27 | ساعت: 20:49
امروز 12 اذر 96 است، از آغاز یکی شدن با اقای یار ماه هاست که میگذرد، بعد از سالها نعره زدن در دنیایی که هیچ وقت برای من روی خوش نشان نداد، این بار میخ
قدیما
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/28 | ساعت: 2:38
گل فروش سر کوچه می گفت: ما بچه بودیم .بابام یخ فروش بود گاهی درآمد داشت گاهی هم نداشت .گاهی نونمون خشک بود گاهی چربشاید ماهی یکبار هم غذای آنچنانی نمیخوردیم.نون و پنیر و سبزی گاهی نون خالی...اما چشممون گشنه نبود.یه دایی داشتم اون زمان کارمند دولت بود .ملک و املاک داشت و وضعش خوب بود.مادرمون ماهی یک ...
برای همسرم
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/20 | ساعت: 6:00
بهیاد خدا باشید و از او کمک بخواهید. با یاد خدا، دلها آرام میگیرد و مطمئن باشید خداوند به شما کمک خواهد کرد.- هدفی مشترک را در نظر بگیرید.با همفکری برای خود و همسرتان، هدف مشترکی داشته باشید و برای رسیدن به آن، یکدیگر را کمک کنید.- عیبهای خود را ببینید.فقط بهدنبال عیبجویی از همسرتان نباشید
27 بهمن
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/8 | ساعت: 1:36
امروز 27 بهمن 1395 یه صبح دیگه، یه صدایی توی گوشم میگه، ثانیه های تو داره میره، امروزو زندگی کن، فردا دیگه خیلی دیرهبا صدای این ترانه از خواب بیدار شدم، نگاهی به آینه انداختم، برق شوق و انرژی از چشمانم میدرخشید، با خود میگفتم امروز هم خواهد گذشت، پس باید تلاش کنم به بهترین وجه ممکن بگذرد، زنگ تلفن ه
داستان گنجشک
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/8 | ساعت: 1:36
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد. روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به
روزمرد
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/8 | ساعت: 1:36
خوشحالم و هزاران بار خداي مهربان را شاكرم كه تو را به من هديه داد...خوشحالم و به خود مي بالم كه هميشه تو را در كنارم دارم... و چه لذت بخش است دوش به دوش تو قدم زدن ، و از آن شيرين تر با تو همكلام شدن ! عشق،قلب كوچكم را از خود بي خود كرده است... چرا كه تنها تو را در ميان ديگران باور كرده است ! كاش زو
برای تو که مخاطب خاص روزها و شب هایم شدی...
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/8 | ساعت: 1:36
ای سر چشمه ی محبتای عشق واقعیچگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز استچگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشودبگذار نامت را تکرار کنم نامت زیباست، دلنشین استچه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ایمن اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردیتو هوای دلم را با طراوت کردیزمانی که با تو هس
کپی نباشیم
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/8 | ساعت: 1:36
زندگی هر کسی مسیر خاص خودش را دارد. جاده های زندگی هر کسی، پیچ و تاب و بالا و پایین های منحصر به فرد خودش را دارد. شاید اوضاع و احوالمان در کلمات با خیلی ها یکی باشد، اما این فقط ظاهر همیشه غلط انداز زندگی است. میلیون میلیون شیوه ی زندگی ِ در ظاهر مشابه، وجود دارد که هیچ کدامشان فرمولی شبیه به یکدیگ
شعری از فروغ فرخزاد
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/8 | ساعت: 1:36
..پدرم! کله ی صبح است! برو! داد نزن!من که بیدار شدم,این همه فریاد نزن! توی ذهن تو نماز است فقط! میدانم پدرم! چشم! فقط داد نزن!میخوانم! من از امروز,مسلمانِ مسلمان,باشد! کار هر روز وشبم خواندن قران,باشد! هر چه گفتی تو قبول است,فقط راضی باش پدرم! جان علی از پسرت راضی باش کاش بنشینی و یک لحظه فقط گوش ک
فقط بخند
◷
تاریخ انتشار: 1396/3/8 | ساعت: 1:36
چرخ گردون، چه بخندد، چه نخندد، تو بخند مشکلی، گرکه تو را، راه ببندد، تو بخندغصه ها، فانی و باقی ، همه زنجیر به هم گر دلت از ستم و غصه برنجد، تو بخند
بیایید یاد بگیریم...
◷
تاریخ انتشار: 1395/10/3 | ساعت: 12:46
امروز 28 آذر 95 امیدوارم، می توانم، میخواهم، ایمان دارم که میشود، اصلا باید که بشود... این جملات کوتاه چه الفاظ خوب انرژی بخشی دارند... چه روز خوب و پر باری خواهم داشت، خدا را شاکرم که امروز را نیز بسان دیروز رخصت شکرگزاری و ابراز احساس دارم. برخی از ما هرگز زندگی نمی کنیم، بلکه همیشه در انتظار زندگ...
حال من و تو
◷
تاریخ انتشار: 1395/10/3 | ساعت: 12:46
حال مــن و تــــوحال عقربه های ساعتی استکه مدام از پی هم می دوندتا شـــایدمگر معجزه ای شود و ساعتی یکباریکدگر را در آغوش کشندهر چند برای لحظه ایلحظه ای هرچند کوتاهاما فراموش نشدنیاز همان لحظه هاکه نمیتوان از کنارشان گذشتبه همین سادگی ها.دویدن و نرسیدنسهم من بود و تو بود و آن دو عقربه.کاش یا عشق عقرب...
اولین روز زمستانی
◷
تاریخ انتشار: 1395/10/3 | ساعت: 12:45
امروز 1 دی 1395 وقتی قدم زنان از منزل به محل کار میرفتم ، حسی مبهم مرا به وجد آورد، نسیمی ناب بر صورتم میوزید و مرا سرشار از انرژی میکرد. ناخودآگاه به فکر فرو رفتم ... چقدر آدم های اطراف من متفاوت هستند. مردک بیست و چند ساله ای سوار بر گران ترین مرکب با بغضی عیان از چهره بدون توجه به ادمای اطراف در ...
گاهی
◷
تاریخ انتشار: 1395/10/3 | ساعت: 12:45
گاهی هیچ دلیلی برای دوست داشتن کسی پیدا نمی کنی و در عوض هزاران دلیل جلوی چشمانت خودشان را می کشند تا تو بفهمی نباید دوستش داشته باشی...ولی تو از میان هزاران دلیل،بدون دلیل به دوست داشتنش مشغول می شوی...آنقدر به دوست داشتنش ادامه می دهی که یک روز به خودت می آیی و میبینی زندگی ات وقف شده، وقف آدمی که...
شعری از کاظم بهمنی
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/30 | ساعت: 0:14
شعر اول از کاظم بهمنی: پشت رُل ساعت حدوداً پنج شاید پنج و نیم داشتم یک عصر بر میگشتم از عبدالعظیم ازهمان بن بست باران خورده پیچیدم به چپ از کنارت رد شدم آرام، گفتی: مستقیم! زل زدی در آینه اما مرا نشناختی این منم که روزگارم کرده با پیری گریم رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند رادیو روشن شد و شد بیشتر و...
بعضی دردها
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/30 | ساعت: 0:14
بعضي درد ها را بايد در صندوقچه ای گذاشت و درش را بست، تا سال ها بعد بازمانده هايتصندوقچه را باز كنند و دردهايت را "شايد" اشك بريزند براي بعضي از درد ها بايد آلبوم عكسي خريد تا سال ها بعد بازمانده هايت آن را آلبوم قديمي آقاجون يا مادر جون خطاب كنند و درد هايت را "شايد" اشك بريزند انگار اين "بعضي درده...
ممنون استاد
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/30 | ساعت: 0:14
امروز 26 آبان ،وقتی کاملا کلافه از سرکار به خونه برگشتم، وقتی طبق معمول از شدت بی حوصلگی به نوشتن و چک کردن وبلاگم پناه آوردم یه نظر از استاد تنیسم به من یه انرژی وصف نشدنی داد، برای یه لحظه احساس کردم که تو این روزگاری که فصل به فصل رنگ عوض میکنه و هیچ چیزیش ماندگار نیست، خیلی خوشبخت بودم که در غری...
توکجایی؟؟؟
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/17 | ساعت: 19:59
تو کجایی که برای دل ِ تو مست شدمسر از این خاک بر آورده ز نو هست شدم تو کجایی که ز بوی تن تو بود شدم با تو چون خانه یکی بود چنین عود شدم تو کجایی که من از هجر تو بیمار شدموز برای تن بیمار خودم دار شدم تو کجایی که غزل باز و غزل ساز شدمتا سحر با غزل و میکده دمساز شدم تو کجایی که من از بودن تو داد شدم د...